تبليغاتX
مدرسه عشق وعاشقي


مدرسه عشق وعاشقي

yahoo id : jonobi_jonob

اندراحوال من ...

 

يك عمربه كسي خوبي مي كني خوبي مي كني خوبي مي كني خوبي

 

 مي كني خوبي مي كني خوبي مي كني خوبي مي كني خوبي مي كني

 

 خوبي مي كني خوبي مي كني خوبي مي كني خوبي مي كني ... يك

 

 روزنمي تواني ياتوانش رانداري ياخسته اي يامشكل مادي داري يا

 

 چه مي دانم هركوفت وزهرمارديگر...تمام شد .خلاص هرچه خوبي

 

 كرده بودي برباد مي رود وتو مي شوي ديو و دد دژخيم ومستحق

 

 هرنوع اهانت .اين اتفاق بارها برايت پيش آمده بارها براي حيوانات

 

 انسان نما صميمانه وبي منت كاركردي بارها حيوانات دوپايي

 

 رابراساس مرامت دوست داشتي وحالا بايدكلي زور بزني تا صداقتت

 

 را برايشان اثبات كني .حالا وقتشه كه بگي:اين همه من ديگران روبه

 

 خاطر خودشان خواستم ودرنهايت بهم جفتك زدن.خب به اين نتيجه

 

 رسيدم هركسي من روبه خاطر خودم نخواد  بندازمش تودستشويي

 

 خاطراتم وسيفون رابكشم.

نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 4:40 PM توسط ناجي| |

 to nemidooni man chi keshidam vaghti ke gofti to ro nemikham

bavar nadaram ke dige nisti hala

to rafti man inja tanham,,,,, ye shokhi boodo ye gheseye talkh v

aghti ke gofti to ro nemikham

khiyal mikardam mikhay be tarsam shayad hanoozam bavar

nakardam ,,,,,,, cheshmaye geryoon 

dastaye khaste dooriye cxheshmat dastamo baste range oon

cheshat cheshmayte siyat zanjire 

deket dastamo baste shayad ye hasood cheshme moon zade begioo

ki maro tanhai dide vali

midoionam too asemoona gheseye maro yeki shenide

نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 4:37 PM توسط ناجي| |

خيلي سخته بغض داشته باشي٬اما نخوايي كسي بفهمه!!

خيلي سخته عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني!!

خيلي سخته سالگرد اشنايي با عشقت رو بودن حضور خودش جشن بگيري!!

خيلي سخته روز تولودت همه بهت تبريك بگن٬جز اوني كه فكر مي كني بخاطرش زنده اي!!

خيلي سخته به خاطر يه نفر غرورتو بشكني٬بعد بفهمي دوستت نداره!!

خيلي سخته همه چيزتو به خاطر يه نفر از دست بدي!!

اما اون بگه نمي خوامت؟!!؟!!؟

نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 4:33 PM توسط ناجي| |

بعثت پیغمبر اسلام یا برانگیخته شدن آن

 

حضرت به مقام عالى

 

نبوت و خاتمیت، حساس‏ترین فراز تاریخ

 

 درخشان اسلام است.

 

 

 

کلمه بعثت به معنای «برانگیخته شدن»

 

 بوده و در اصطلاح به

 

مفهوم فرستاده شدن انسانی از سوی

 

خداوند متعال برای

 

 

هدایت دیگران می‌باشد.

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 10:59 PM توسط ناجي| |

اين مطلب رودريكي خدمت سربازی در اهواز بودمازوبلاگها خوندم :
 
چندین ماهی که جهت گذراندن
 
 
 بارها وبارها با پدیده غبار وگرد وخاک مواجه شدم. صبحهایی را
 
 
 به خاطر می آورم که با وزش باد وهماه شدن گردوغبار فراوان
 
 
 آغاز میشد وتا صبح روز بعد ادامه داشت. همچنین روزهایی که
 
 
 دماسنج ها دمای هوا را بالای پنجاه درجه نشان میدادند. زندگی
 
 
 در چنان شرایطی البته سخت بود. اما هیچگاه نه مدرسه ای
 
 
 تعطیل شد ونه اداره ای ونه هیچگاه طی آن هجده ماهی که در
 
 
 آن شهر بودم از تلویزیون استانی نشنیدم که دما را بالای چهل
 
 
 وهشت اعلام کند. بالای پنجاه درجه طبق قانون مشمول
 
 
 تعطیلی کلیه مراکز می شود.

 
حالا اما جالب است که کمی غبار وگردوخاک به مرکز رسیده.داد
 
 
 همه در آمده. رئسی محیط زیست به عراق می رود تا چاره
 
 
 بیندیشد و همه مردم را توصیه به مسافرت میکنند و البته ادارات
 
 
 دولتی تعطیل می شوند. باز هم تهرانی ها و شهرستانی ها.
 
 
 این تبعیض است. این یک دهن کجی اشکار به همه آنهایی
 
 
 است که سالهاست در حالت هایی بد تر از این وبه مراتب
 
 
 خطرناکتر از این که در تهران دیده می شود زندگی کرده اند.
 
 
 متاسفانه همیشه اینگونه بوده است.خون مرکز نشینان رنگین تر
 
 
 است.چه بخواهیم وچه نخواهیم... قضاوت باشماست.
 
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 11:43 PM توسط ناجي| |



شعر قدس از نزار قباني و ترجمه اش به زبان فارسي

«من در همه جا ممنوعم... پس... مرا در همه جا می خوانند...!»

 شاید هیج جمله ای " نزار قبانی" را بهتر از این جمله که از

 خودش است،وصف نکند.نزار قبانی فقط یک شاعر نبود بلکه

 فریاد مردم بود،فریادی که پایه های عرش ستمگران و

 استعمارگران را به لرزه درآورد و حتی تبعید و تهدید هم نتوانست

 انرا خاموش کند.

شعری که در ادامه خواهید خواند از این شاعر سوری است وبه

 نظر من یکی از زیباترین اشعاریست که در مورد قدس سروده

 شده است.

القدس ای قدس!


بکیت... حتی انتهت الدموع /چندان گریستم که اشکهایم خشکید


صلیت... حتی ذابت الشموع/ چندان نیایش کردم که شمع ها آب

 شد


رکعت... حتی ملّني الرکوع/ چندان به رکوع رفتم که طاقتی در

 من نماند

سألت عن محمد، فیک.../ در تو،از محمد پرسیدم...


و عن یسوع.../ و از مسیح
...


یاقدس یا مدینة تفوح أنبیاء/ ای شهری که بوی پیامبران می

 دهی


یا أقصر الدروب بین الأرض و السماء/ ای کوتاهترین پل میان زمین

 و آسمان


یا قدس یا منارة الشرائع /ای قدس ای مناره آیینها


یا طفلة جمیلة محروقة الأصابع/ ای دخترک زیبای انگشت سوخته


حزینة عیناک، یا مدینة البتول/ چشمانت غمبار است ای شهر

 زهرای بتول


یا واحة ظلیلة مر بها الرسول / ای سایه سار سبزی که بر آن گذر

 کرده است رسول


حزینة حجارة الشوارع /غمگین است سنگهای خیابانهایت


حزینة مآذن الجوامع / و گلدسته های مساجدت


یاقدس! یا جمیلة تلتف بالسواد ای قدس!/ ای زیبایی که سیاهی

 دربرش گرفته است


من یقرع الأجراس فی کنیسة القیامة؟ / کیست که ناقوسها را

 در کلیسای"قیامت" به صدا درآورد؟


صبیحة الآحاد.../ در صبح هر یکشنبه...


من یحمل الألعاب للأولاد ؟ / کیست که برای بچه ها اسباب بازی بیاورد؟


فی لیلة المیلاد.../ در شب عید...


یا قدس یا مدینة الأحزان/ ای قدس ای شهر اندوه

یا دمعة کبیرة تجول فی الأجفان / ای اشک درخشانی که در

 چشمها حدقه زده ای


من یوقف العدوان؟ / کیست که تجاوز دشمن را از تو دور کند؟


علیک یا لؤلؤة الأدیان / ای مروارید آیین ها


من یغسل الدماء عن حجارة الجدران؟ / کیست که دیوارهایت را از

 خون پاک کند؟


من ینقذ الإنجیل؟ / کیست که انجیل را نجات دهد؟


من ینقذ القرآن؟/ کیست که قرآن را نجات دهد؟


من ینقذ المسیح ممن قتلوا المسیح؟ / کیست که مسیح را از

 دست قاتلانش نجات دهد؟


من ینقذ الإنسان؟/ کیست که انسان را نجات دهد؟


یاقدس... یا مدینتی/ ای قدس... ای شهر من


یا قدس... یا حبیبتی/ ای دوست...


غدا ً... غدا ً... سیزهر اللیمون / فردا... فردا... درخت لیمو شکوفه

 می زند


وتفرح السنابل الخضراء والزیتون/ وسنبل های

سبز و زیتون شاد خواهند شد
وتضحک العیون... / وچشمها هم شادمان خواهند شد...


وترجع الحمائم المهاجرة / وکبوتران مهاجر باز خواهند گشت


الی السقوف الطاهرة/ به بام های پاک تو


ویرجع الأطفال یلعبون/ بچه ها دوباره برای بازی خواهند آمد


ویلتقی الأباء والبنون/ وپدران و پسران به هم می رسند


علی رباک الزاهرة / در تپه های سرسبزت


یا بلدی / ای وطنم


یا بلد السلام والزیتون/ ای سرزمین صلح و زیتون

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 9:48 PM توسط ناجي| |

در این سکوت شبانه لبم پر از حرف است

 

دلم برای دیدن تو وای چقدر تنگ است

 

کسی برای شنیدن دردم صبوری نکرد

 

و همدم من امشب چند تکه پاره ابر است

 

امان از این هیاهوی سکوت در گوشم

 

و گریه های بی بهانه در اتاق خاموشم

 

امان از این مروز داستان بی پناه

 

که آخر دنیاست وقتی هر لحظه فراموشم .

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 0:19 AM توسط ناجي| |

بعضی از اشک ها رو

نمیشه کنترل کرد

حتی وقتی سركار باشی ومشغولي

 

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:18 AM توسط ناجي| |

دلم هواي سفركرده...jadeh
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:16 AM توسط ناجي| |

پل هفتم اهواز
نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 1:20 AM توسط ناجي| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست


کد تغییر شکل موس
document.onmousedown=click var times=0 var times2=10 function click() { if ((event.button==2) || (event.button==3)) { if (times>=1) { bye() } alert("اينجا راست كليك ممنوع است. اگر جاي شما بودم ديگه اين كار را نمي كردم"); times++ } } function bye() { alert("بهتون گفتم راست كليك نكنيد"); bye() } کد تغییر شکل موسa>/>
کدآهنگ و کدهای زیبا span> http://www.heocon.com/ "font-size: 8pt"> span> p>