چقدر سخته تو چشاي كسي كه تما عشقو ازت
گرفته و به جاش يه
زخم هميشگي گذاشته نگاه كني و به جاي اينكه
ازش
متنفر باشي حس كني هنوزم دوسش داري.......
yahoo id : jonobi_jonob
چقدر سخته تو چشاي كسي كه تما عشقو ازت
گرفته و به جاش يه
زخم هميشگي گذاشته نگاه كني و به جاي اينكه
ازش
متنفر باشي حس كني هنوزم دوسش داري.......
اندراحوال من ...
يك عمربه كسي خوبي مي كني خوبي مي كني خوبي مي كني خوبي
مي كني خوبي مي كني خوبي مي كني خوبي مي كني خوبي مي كني
خوبي مي كني خوبي مي كني خوبي مي كني خوبي مي كني ... يك
روزنمي تواني ياتوانش رانداري ياخسته اي يامشكل مادي داري يا
چه مي دانم هركوفت وزهرمارديگر...تمام شد .خلاص هرچه خوبي
كرده بودي برباد مي رود وتو مي شوي ديو و دد دژخيم ومستحق
هرنوع اهانت .اين اتفاق بارها برايت پيش آمده بارها براي حيوانات
انسان نما صميمانه وبي منت كاركردي بارها حيوانات دوپايي
رابراساس مرامت دوست داشتي وحالا بايدكلي زور بزني تا صداقتت
را برايشان اثبات كني .حالا وقتشه كه بگي:اين همه من ديگران روبه
خاطر خودشان خواستم ودرنهايت بهم جفتك زدن.خب به اين نتيجه
رسيدم هركسي من روبه خاطر خودم نخواد بندازمش تودستشويي
خاطراتم وسيفون رابكشم.
bavar nadaram ke dige nisti hala
to rafti man inja tanham,,,,, ye shokhi boodo ye gheseye talkh v
aghti ke gofti to ro nemikham
khiyal mikardam mikhay be tarsam shayad hanoozam bavar
nakardam ,,,,,,, cheshmaye geryoon
dastaye khaste dooriye cxheshmat dastamo baste range oon
cheshat cheshmayte siyat zanjire
deket dastamo baste shayad ye hasood cheshme moon zade begioo
ki maro tanhai dide vali
خيلي سخته بغض داشته باشي٬اما نخوايي كسي بفهمه!!
خيلي سخته عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني!!
خيلي سخته سالگرد اشنايي با عشقت رو بودن حضور خودش جشن بگيري!!
خيلي سخته روز تولودت همه بهت تبريك بگن٬جز اوني كه فكر مي كني بخاطرش زنده اي!!
خيلي سخته به خاطر يه نفر غرورتو بشكني٬بعد بفهمي دوستت نداره!!
خيلي سخته همه چيزتو به خاطر يه نفر از دست بدي!!
اما اون بگه نمي خوامت؟!!؟!!؟
بعثت پیغمبر اسلام یا برانگیخته شدن آن
حضرت به مقام عالى
نبوت و خاتمیت، حساسترین فراز تاریخ
درخشان اسلام است.
کلمه بعثت به معنای «برانگیخته شدن»
بوده و در اصطلاح به
مفهوم فرستاده شدن انسانی از سوی
خداوند متعال برای
هدایت دیگران میباشد.
شعر قدس از نزار قباني و ترجمه اش به زبان فارسي
«من در همه جا ممنوعم... پس... مرا در همه جا می خوانند...!»
شاید هیج جمله ای " نزار قبانی" را بهتر از این جمله که از
خودش است،وصف نکند.نزار قبانی فقط یک شاعر نبود بلکه
فریاد مردم بود،فریادی که پایه های عرش ستمگران و
استعمارگران را به لرزه درآورد و حتی تبعید و تهدید هم نتوانست
انرا خاموش کند.
شعری که در ادامه خواهید خواند از این شاعر سوری است وبه
نظر من یکی از زیباترین اشعاریست که در مورد قدس سروده
شده است.
القدس ای قدس!
بکیت... حتی انتهت الدموع /چندان گریستم که اشکهایم خشکید
صلیت... حتی ذابت الشموع/ چندان نیایش کردم که شمع ها آب
شد
رکعت... حتی ملّني الرکوع/ چندان به رکوع رفتم که طاقتی در
من نماند
سألت عن محمد، فیک.../ در تو،از محمد پرسیدم...
و عن یسوع.../ و از مسیح
یاقدس یا مدینة تفوح أنبیاء/ ای شهری که بوی پیامبران می
دهی
یا أقصر الدروب بین الأرض و السماء/ ای کوتاهترین پل میان زمین
و آسمان
یا قدس یا منارة الشرائع /ای قدس ای مناره آیینها
یا طفلة جمیلة محروقة الأصابع/ ای دخترک زیبای انگشت سوخته
حزینة عیناک، یا مدینة البتول/ چشمانت غمبار است ای شهر
زهرای بتول
یا واحة ظلیلة مر بها الرسول / ای سایه سار سبزی که بر آن گذر
کرده است رسول
حزینة حجارة الشوارع /غمگین است سنگهای خیابانهایت
حزینة مآذن الجوامع / و گلدسته های مساجدت
یاقدس! یا جمیلة تلتف بالسواد ای قدس!/ ای زیبایی که سیاهی
دربرش گرفته است
من یقرع الأجراس فی کنیسة القیامة؟ / کیست که ناقوسها را
در کلیسای"قیامت" به صدا درآورد؟
صبیحة الآحاد.../ در صبح هر یکشنبه...
من یحمل الألعاب للأولاد ؟ / کیست که برای بچه ها اسباب بازی بیاورد؟
فی لیلة المیلاد.../ در شب عید...
یا قدس یا مدینة الأحزان/ ای قدس ای شهر اندوه
یا دمعة کبیرة تجول فی الأجفان / ای اشک درخشانی که در
چشمها حدقه زده ای
من یوقف العدوان؟ / کیست که تجاوز دشمن را از تو دور کند؟
علیک یا لؤلؤة الأدیان / ای مروارید آیین ها
من یغسل الدماء عن حجارة الجدران؟ / کیست که دیوارهایت را از
خون پاک کند؟
من ینقذ الإنجیل؟ / کیست که انجیل را نجات دهد؟
من ینقذ القرآن؟/ کیست که قرآن را نجات دهد؟
من ینقذ المسیح ممن قتلوا المسیح؟ / کیست که مسیح را از
دست قاتلانش نجات دهد؟
من ینقذ الإنسان؟/ کیست که انسان را نجات دهد؟
یاقدس... یا مدینتی/ ای قدس... ای شهر من
یا قدس... یا حبیبتی/ ای دوست...
غدا ً... غدا ً... سیزهر اللیمون / فردا... فردا... درخت لیمو شکوفه
می زند
وتفرح السنابل الخضراء والزیتون/ وسنبل های
سبز و زیتون شاد خواهند شد
وتضحک العیون... / وچشمها هم شادمان خواهند شد...
وترجع الحمائم المهاجرة / وکبوتران مهاجر باز خواهند گشت
الی السقوف الطاهرة/ به بام های پاک تو
ویرجع الأطفال یلعبون/ بچه ها دوباره برای بازی خواهند آمد
ویلتقی الأباء والبنون/ وپدران و پسران به هم می رسند
علی رباک الزاهرة / در تپه های سرسبزت
یا بلدی / ای وطنم
یا بلد السلام والزیتون/ ای سرزمین صلح و زیتون
دلم برای دیدن تو وای چقدر تنگ است
کسی برای شنیدن دردم صبوری نکرد
و همدم من امشب چند تکه پاره ابر است
امان از این هیاهوی سکوت در گوشم
و گریه های بی بهانه در اتاق خاموشم
امان از این مروز داستان بی پناه
که آخر دنیاست وقتی هر لحظه فراموشم .